الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
56
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
- آرى . ( 1 ) - « خداوند بكشد قاتلان عثمان را . اى زبير ! تو را به خدا سوگند مىدهم ، آيا به ياد دارى روزى بر من گذشتى در حالى كه همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بودى و آن حضرت بر دست تو تكيه داده بود . پس رسول خدا به من سلام كرد و به روى من خنديد ، سپس روى به تو كرد و فرمود : اى زبير ! تو با على خواهى جنگيد در حالى كه نسبت به وى ظالم مىباشى . . . » . زبير ، آن را به ياد آورد در حالى كه درد و حسرت ، جانش را مىگداخت و بر آن موضعگيرى خود بسيار پشيمان شده بود . وى روى به امام كرد و در حالى كه گفتار حضرت را تصديق مىنمود ، گفت : آرى ، به خدا ! - « پس چرا با من مىجنگى ؟ » . - به خدا قسم ! آن را فراموش كرده بودم اگر به ياد مىآوردم ، به سوى تو خارج نمىشدم و با تو نمىجنگيدم « 1 » . - « برگرد » . ( 2 ) - چگونه برگردم در حالى كه دو طرف با هم درگير شدهاند و به خدا قسم ! عارى است كه شسته نشود ؟ - « برگرد پيش از آنكه ننگ و آتش را با هم داشته باشى » . وى ، افسار اسب خود را تاخت در حالى كه سرگردانى و اضطراب بر وى دست يافته بود و در حال رفتن مىگفت : اخترت عارا على نار مؤججة * ما ان يقوم لها خلق من الطين نادى على بامر لست اجهله * عار لعمرك فى الدنيا و فى الدين
--> ( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 68 .